سه شعر جدیدازآفاق شوهانی
سه شعر از آفاق شوهانی
شعر اول:
برگشتن از بیتو
امتدادی از همین برگشتنها
شکلی که شکل دیگر همینام
دور افتادن از دور دیدن
میتوانستم برایت
همیشه همان باشم؟
بیهمگان به سر به دست به پا میدوم
و بیتو مرا حبس میشود بیا... بیا...!
بیابانم آرزوست
بیابان بیتو برگشتنها
برمیگردانم بودنم را که از دور بودنت باشد
بودنت تلخ که شکل ابتدا به آخر
همان بوسیدن دور افتادن لب
این را به جلالالدین محمد
بشنو از شوهانیترین آفاق
بیابان دور، تاولِ بیابان بر لب
از همین ابتدا برگشتن از بیتو حکایت میکند
شعر دوم:
دنبالهی تو را
پردهها کنارم میزنند
در شکل اشتباه من پرنده میخوابد
آویزان از پنجرهیی که در مرورش بیگانهام
و شکل خوشایند من اشتباه میشود آینده در چشمهایم پیشآمدیست
پیش درآمدی است
آینده را برق میاندازم
ریخت و پاش دست و پاها
ولو روی عقرب
روی عقربه
پیشآمدی ولو ریخت و پاش
حلول آمدنت از ابریشمی که میبافتی
دنبالهی تو را میگیرم تا خیابانی سر راست
پردههای مرده
خوش برشترین پیراهنم
شعر سوم:
قار قارِ سطر
چند قبر، قطع اتصال من با کلاغها
چند برق با قار قار قبرها
شایدِ من با منقار میخواند
شایدِ من با کلاغها قبریست
شایدِ من با غروب
پا در قیر و قار کلاغها
باید... باید با قار میخوابد
قار قارِ سطرهایم را سیاه زده
قبرها را سیاهتر
با قار قارتان قبر مرا بچرخانید
در ابتدای شعر که روشن است
هر قبری با برق
من برق زدهام گورستان را شروع کردهام شما خوشتان نیامد؟
قبرها را محو کنید
نشانى پستى: