به تأخیر از آمدنت
به تأخیر از آمدنت
به تأخیر از آمدنت
گیج از سبقت ماشینها میمانم بر شیب لیز خیابان
باران بر شیشهها
دایره و دلقک شده
خطوط و دایرهها را میشمارم
حالا سبقت گرفتهام
روی یک دنده
از آمدنت به تأخیر افتادهام
و به تعابیرت دور میزنم
باران شیشهها را مک زده
و دلقکهایی را که میگفتی در سرم گیج میروند
روی یک دنده که میخندی
از دندههای شیطان متولد میشوم
دوباره سبقت میگیرم
اما تو نقطه نقطه از دایرهها کوچکتر شدهای
و بر خطوط دستم دلقکها رسم شده تا خط کشی خیابان
دور میزنم دایرهها و دلقکها را برمیگردم
و راه آمدنت را دور میزنم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۸۹ ساعت 16:21 توسط آفاق شوهانی
|
نشانى پستى: