اوج انطباق شعر و زندگي در دهه 90

به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ش 2817 ص 10 به تاریخ 12/8/92 و به این نشانی:

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2841072



شعر نو در ايران در 90 و چند سال گذشته، دوره به دوره تجربه هاي جديدي را پشت سر گذاشته و به دستاوردهاي تازه تري رسيده است. اما بايد دقت كنيم كه هيچ چيز تازه يي براي هميشه تازه نمي ماند و اگر چيزهاي تازه نتوانند در مسير زمان تازه تر و باز هم تازه تر شوند بي شك به مرگ خواهند رسيد و حداكثر به شرط آنكه در دوره خودشان خيلي قابل توجه بوده باشند در يادها خواهند ماند و يادگار خواهند شد، نه بيشتر!من مي خواهم به همين نكته مهم اشاره كنم كه دستاوردهاي اصيل شعر نو در ايران در طول 90 و چند سال گذشته هميشه رو به تكامل بوده اند. اما لازمه تحول همان است كه در سطرهاي پيشين به آن اشاره كردم يعني آنكه روح ما و فكر ما به نفع چيزهاي تازه تر، زيبايي شناختي قبلي را نفي كند. براي مثال يكي از دستاورهاي شعر ما در 90 و چند سال گذشته آن بود كه شعر را با زندگي منطبق كنيم. شايد اشاره به اين نكته براي كساني كه مخاطب جدي شعر امروز ما هستند كمي تا قسمتي ايجاد شبهه يا ايجاد سوال كند كه چنين گرايشي در شعر ما به قدري واضح است كه نياز به توضيح ندارد، اما به ياد داشته باشيم كه حكايت ما و بعضي از امكانات شعري ما همان حكايت ماهي و آب است كه ماهي به قدري به آب وابسته است و به قدري به راحتي از آن بهره مند مي شود كه از وجود آن بي خبر است!اگر از همين منظر، شعر امروز را با شعر قبل از مشروطه و به ويژه شعر دوره بازگشت مقايسه كنيم، مي بينيم كه در آن دوران پيشين قداست ظاهري كلمه تا حدي بود كه فقط كلمات اتو كشيده زندگي، يعني فقط بخش ويژه يي از هستي، اجازه ورود به شعر را داشتند در حالي كه بعدها، يعني از مشروطه به بعد و به ويژه از نيما به بعد، شعر آنچنان با زندگي منطبق شد كه هيچ كس نمي توانست مرزي ميان كلمات و مصاديق زندگي متصور شود و اينچنين بود كه شاعر به چنين امكاني دست يافت كه شعر را با زندگي يا به عبارت ديگر، زندگي را با شعر منطبق كند و به ذات شعر برسد يعني دستاوردي كه جامعه ما قرن ها از آن غافل بود. اما اين دستاورد در همه سال هاي دوره معاصر به يك ميزان وجود نداشته است چنان كه در دوره هايي شاعران به مضاميني توجه كرده اند كه منطبق با زندگي شان نبود. براي مثال شاعران دهه 50 آنچنان غرق در آمال و آرزوها بودند كه بديهي ترين مصاديق زندگي را از ياد بردند و خورشيد، شب، لاله و نمادهايي از اين دست را در شعرشان آوردند بي آنكه، به تعبير شاملو، بدانند كه خورشيدشان كجاست!بعد از دهه 50، جهان ما دچار بحران هايي شد كه با بحران دهه ها و سده هاي قبل، تفاوتي اساسي داشت يعني جنس بحران ها در دهه هاي اخير نياز به شناخت جديدتري داشت و تخريب در جهان لازمه زندگي عده يي شده بود. البته نبايد ناگفته بگذارم كه اين تخريب براي عده يي ناخوشايند جلوه مي كرد اما از ياد نبريم كه چنين تخريب هايي، اگر براي عده يي آب نداشت اما براي عده يي ديگر نان داشت!شاعر امروز به جاي معاني متعدد كلمات بايد به ذات كلمه توجه كند و در اين تخريب عالم گير كه تر و خشك را با هم سوزانده است، حواشي را از شعر خود دور كند. به عبارت بهتر شعر 90 كه شعري نوپديد است رويكردي جديدتر و بي واسطه به ذات زندگي دارد. براي مثال در يكي از شعرهاي دهه 90 ابوالفضل پاشا مي خوانيم: «اين شهر ما بسي بيشتر از اين آب هاي كثيف/ در گذرگاه هاي زيرزميني/ به پل هاي عابر مي فرستد/ براي زورگيران همين بس/ كه ما چك پول هاي برگشته را/ توماني هشت قران/ به مزايده گذاشته ايم/ كه شهرداري به هنگام بازيافت برگشتي ها/ شايد به مرداني جايزه مي دهد/ كه ميني بوس جعل مي كنند و به جاي اتوبوس فرومي شوند/ ببخشيد كه اين جا بايد مي گفتم: مي فروشند»مي بينيم كه دامنه تخريب، تخريبي كه در شوون زندگي امروز همه مردم جهان موجود است، در اين سطرها از نحو جمله ها فراتر رفته و به مضامين شعر رخنه كرده است. چنين عواملي را مي توان از جديدترين رويكرهاي شعر امروز ايران دانست كه بايد بيشتر به آن بينديشيم تا به طور كامل تري شعر را با زندگي و نيز زندگي را با شعر منطبق كنيم وگرنه دچار افتراق هايي خواهيم شد كه بعضي از شاعران دهه هاي قبل دچار آن شدند و شعرشان نتوانست انطباق كاملي با زندگي شان داشته باشد.