یقهی باز ِ این روزها
از همهی عزیزانی که برایم پیام خصوصی گذاشتهاند و من هیچوقت به آنها پاسخ ندادهام، عذرخواهی میکنم. بیتعارف بگویم: اعتقادی به پیام خصوصی ندارم و برای کسی پیام خصوصی نمیگذارم.
یقهی باز ِ این روزها
یقهی باز ِ این روزها گرفتن دارد
گم،
محو،
بیرنگ،
حرفهایت بین حرفهایم.
گفته بودم میخواهمت
اما میخواهمت از لیست پاسبانها میپرسد
[؟؟؟]
نقل از کفشهای ورنیام
قولش را خیلی وقتها فروختهام
بین ما چند نفر ماجراست؟
[پسزمینهی این حکایت یک فیلم اکشن است]
دوست را به دوست بُر میزنم
چیزی به دنبال من از مردن آمد
صف پاسبانها به هم میریزم
دوباره جمع میکنم
نه شاه، نه سرباز
بیبی، مردنم را بو میکشد
پای کفشهایم بر باد
راه میروم بر سطرها
چارچنگولی
حرفها در هم میلولند
[کات! کات
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 9:5 توسط آفاق شوهانی
|
نشانى پستى: