شعری دیگر از دههی نود
به نقل از سایت پیاده رو
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=776
از روی بعد
از روی بعد
ناگهان زمین افتاد بد جوری
گنجشکی که اتصال من گیجش کرده بود
ازانگشتهایم هزار ولت برق میزد
بر اعصاب کلافهی عصرش
باور نداشت یک روز بهاریست
هی گیج میزد اتوبان دور اندام بادکردهی زن
آدامس اشی مشی میجوید بالن بالن
این هوا میکرد
آقا! آقایان!
سفر یک روزه به ماه
من تمام تماسهای تلهپاتی رادارهایم با دو شماره به رگهایم وصل میشوید
سری به بزرگی یکی از بعدازظهرهای شما برنمیدارم
با تأسف گفت:
زنکها و مردکها برای که به صدا درمیآید؟
سرآستین تکاندم و برقع انداختم
کنارهی تراس پخ بود برسایه لیس دیوار تن کشیدم
پنج نفر بودند
چگونه در رودهی من کوکتل مولویتُف میچیدند؟
میچیدند و بیشرمانه «زنده باد آفاق» میگفتند
انگشتهایم را به سمتشان نشانه رفتم
کلماتشان را به آتش کشیدم
و برگشتم دوباره ماه را ببینم
آویخته از انگشت اشی مشی معصوم و بیصدا انگشت میجوید
گفتم: ماهی که شما باشی بروم رفتنت را
نشانى پستى: