
هشتمین شمارهی فصلنامهی ادبی درگاه به نقد و تحلیل چهار
مجموعهی شعر از من اختصاص دارد. این مجموعهها عبارتند از:
1.تنهاتر از آغاز (مجموعهى شعر)، تهران: نشانه،1376
2.در این نُه در سیزده (مجموعهى شعر)، تهران: نیم نگاه،
1380
3.من در این شعر آفاق شوهانی تویی (مجموعهى شعر)، شيراز:
داستانسرا، 1382
4.ویرگولها به کنار! آمدنم آمده «تو» ببیند (مجموعهى
شعر)، شيراز: داستانسرا، 1388
در این ویژهنامه، آثار و گفتاری از این عزیزان را میتوانیم
بخوانیم:
علیرضا بهنام/ ابوالفضل پاشا/ لادن جمالی/ پرویز حسینی/
بهزاد خواجات/ منصور خورشیدی/ سریا داودی حموله/ بهارهی رضایی/ میترا سرانی اصل/
علیرضا عباسی/ پژمان قانون/ مهرنوش قربانعلی/ فرهاد کریمی/ ثریا کهریزی/ احسان
مهدیان/ سعید نصاریوسفی
یکی از این مقالهها را – به قلم بهزاد خواجات – در ادامه
میخوانیم:
آفاقی در آفاق
نگاهی به
چهار مجموعهی شعر از آفاق شوهانی
بهزاد خواجات
شعر دههی هفتاد را بیشک میتوان از مناظر گوناگون مورد
نقد و دید قرار داد؛ جریانی که پس از تورمهای معنایی در شعر دهههای چهل و پنجاه
و نیز تراکم تصویری شعر دههی شصت، برآیند یک تحول چندسویه در حیات اجتماعی ما بود
و از این سر تلقیهای ادبی و شعری هم چنان به چالش کشیده شد که ضرورت جریان و
بلکه جریانهایی نوین، سرشت و سرنوشت این دهه را شکل داد و شاعرانی بسیار در این
ضرورت قاطع ، نقشهایی خطیر برعهده گرفتند. شعر دهه ی هفتاد «شعر مؤلفه» بود و میآمد
تا با خود، به توضیح خود بنشیند (درست مثل شعر نیما) و این فرق داشت با مانیفست
گرایی «زبان ورزان»ی که میخواستند از بیانیه به شعر برسند و تفاوت «طبیعی» بودن و
«تصنعی» بودن در همین کارکرد ژنتیکی قابل شرح است.
در خیل شاعران هفتاد، بانوان شاعر، هم از کمیت و هم از
کیفیت شاعرانهای چنان برخوردارند که بی نام آنان، شعر این دهه بخش اعظمی از تجربههای
گرانسنگ خود را جا میگذارد و به گمانم یکی از بررسیهای به تأخیر افتاده، کاوش
در آثار این دسته از شاعران هفتاد است، گر چه تاکنون کوششهایی هم در این خصوص به
انجام رسیده اما مسئله، چنان ابعادی دارد (هنری، اجتماعی، اقتصادی و...) که میتوان
مبسوطتر از این به آن پرداخت.
از میان شاعرانی که گفتم و مشخصاً به شعر هفتاد مربوط میشوند،
آفاق شوهانی در کنار دو سه تن دیگر، نمایهای از وضعیت شعر زن در این دهه هستند که
با بررسی اوج و فرود کارشان میتوان از اتفاقات شعری و تئوریک، پرده برداشت و سیر
خلاقهی جریان سالم شعر هفتاد را به توضیح نشست با درج این نکته که انگشت گذاردن
بر یک یا چند شاعر، نفی دیگران نیست بلکه برجسته سازی عناصری است که در شعر چند
شاعر، بیش از دیگران به «جریان خوانی» ما کمک میکند.
□
اولین مجموعهی آفاق شوهانی (تنهاتر از آغاز – 1376) در
اواسط دههی هفتاد منتشر میشود و با نگاهی به این دفتر، به خوبی میتوان تأثیرات
مکتب «نئوایماژیسم» دههی شصت را در آن دید ؛ یعنی شعری که تصویرگرایی و نوعی
سمبولیسم را از شعر رمانتیک، و نوع نگاه و جاهایی زبان آرام خود را از فروغ به ارث برده و در پی کلان گویی و کلان بینی
نیست منتها طبیعی است که تمام این میراث، با حیاتی تازه و حتا «شسته رُفتهتر» در
این شعرها حضور یابد و شاعر، به قدر مسافتی که با آن دههها دارد ، شعر خود را بهروزتر
و میزانتر با زمانه بخواهد:
به دنبال سایهات کوپه کوپه دویدم / ناگهان ساک زمین خورد /
من ماندم و / ریلها رفتند (ص 13)
در این مجموعه ، جایی برای هنجارگریزی زبانی دیده نمیشود و
چون شعر در پی معنایابیها و معناسازیهای شگرف نیست، زبانِ آرام و رام موجود،
احساس بسندگی دارد و ما را به اتفاقات زبانی خاصی سوق نمیدهد. این انتخاب، شعرها
را در یک «مدل لحنی» متکرر حبس میکند و ریتم شعر را از تنوع و تکثر بی بهره می
سازد. «مدل لحنی» البته فرق دارد با لحن شاعر در زندگی شخصی. در زندگی روزمره،
شاعر به ظرفیتهای تازهای از لحن دست مییابد اما در شعر، چون هر خلاقیت زبانی،
در عین نوآوری، عرصهی خطر هم هست، ممکن است شاعر به ظرفیتهایی آزموده اکتفا کند
و نیازی به گسترش آن نبیند. روایت و استفاده از زبانی روایی در این دفتر برآیند
همین موقعیت است، خاصه این که عنصر نوستالوژی را هم به عنوان یک دغدغهی مهم و
راهبردی در این اشعار شناسایی کنیم. جز این اگر باشد، فقدان انسان (جز شاعر و
تنهایی او) از سرِ چه سودایی است؟
با این همه دو
ویژگی در این مجموعه قابل انگشتگذاری است:
اول؛ نوعی ابهام و «مِه سپاری» در اشعار؛ که گاه اشعار را قابل
تأویلهای چندگانه میکند.
دوم؛ طبیعی بودن حرکت ذهنی و زبانی شاعر؛ که نمیخواهد ادای
چیزی را که نیست دربیاورد.
□
مجموعهی دوم آفاق شوهانی (در این نُه در سیزده – 1380) را
– اما – باید در حلقهی زنجیرهای قلمداد
کرد که او را به پختگی مستمر و وضعیتهای جدید زبانی ، فکری و بیانی سوق میدهد.
در این دفتر، به عینه میتوان دید که زبان آرام و رام و نسبتا «رسانهای»ِ دفتر
قبلی، جای خود را به زبانی مسئلهساز میدهد، چه، رسالت زبان شاعرانه جز مسئلهسازی
برای زبان مسلط چیزی نیست و شاعر در حقیقت با اتخاذ زبانی تجربهورز، فرهنگ پیش از
خود را در فردیتی گرانبار، به چالشی دموکراتیک میکشد:
اولندش روز خاکسپاری شاملو عکس می گیری؟ / این یعنی آماده
باشید! / دومندش پوستر را برعکس در جیب چپانده بود فلاح / و میخواست راه بیاید با
پاشا (ص 12و13)
و در همین مسیر، طبعاً زبان جدید، ساختهای تازه و متنوع به
شعر فرامیخواند، چه، زبان جدید یعنی شناسایی ظرفیتهای نو به نوِ جهانِ موجود در
متن :
این جا قرارمان بود / [ زن با مرد همین گفت ] / هنوز تا
فردا راه داریم / [ مرد چیزی به صدای دریا نیفزود ] / و باز هم دریا بود (ص 20)
و این ظرفیتهای نو به نو، اگر نگوییم برآیند نوعی کشف و
شهود و رفتار پرسشگرانه از هستی است، میتواند عاملی برای آن باشد:
نیمکتها را اگر بردارید / خط فاصلهها میریزد / جملهها
کنار هم مینشیند / دیگر نه تو منتظر میمانی نه او (ص29)
در کنار این موارد، شعرهای شوهانی در این دفتر امپرسیونیستیتر
شده و برشهایی از زندگی شهری و تمام عناصر آن را در فضایی دَوَرانی به تدوینی
هوشمندانه میسپارد، یعنی چیزی که در شعرهای پیشین او بیشتر معطوف طبیعت بود و
ابژههایی از آن دست:
پسر / نان خشکه رو پشت در گذاشت / در را که بست نان خشکه دیگر
نبود / همین امروز (ص 32)
و نکتهی آخری که از آن نباید گذشت، تزاحم و حتا ترکیب سنت
و نو در حرکت ذهنی شاعر ماست که به نوعی میتواند موقعیتی فرامدرن تلقی شود (یا
بخوانیم پست مدرنیستی) و این نشان میدهد که شاعر پابهپای جریانهای زندهی عصر
خود راه میآید و البته به جای آن که در این ایدهها حل شود، مدبرانه به فرهنگ
خودیشان میکشد:
دوباره زنگ بزن / - صدای یکدست سمشان نمی گذارد بشنوم (ص 47)
□
سومین دفتر شوهانی با نام «من در این شعر آفاق شوهانی تویی»
در سال 1382 به چاپ میرسد. شاعر در این دفتر هم به بسط تجارب خود به ویژه تجارب
زبانی دست میزند و موفق میشود تا لحنی منفرد برای شعرش تدارک ببیند و چند صدایی
بودن پارهای از اشعار این مجموعه ناظر بر تلاشی است که او اندک اندک به انجام
رسانده تا در این زبانکاریهای جسورانه به عرصههای نو پا بگذارد:
من نمیدانست به کدام راه برود / همسفر موجها بود: /
«عزیزان شنونده! امیدوارم از سرودی که براتون پخش می کنیم خوشتون بیاد ... (ص 8)
و تنوع حضور ابژهها مبین این است که شاعر با تمام رخدادها
و مسائل پیرامون خود سخت درگیر است و میخواهد که وقایع جهان و اجتماع خودش را با
چشمی خصوصی ببیند و آنها را بازتعریف کند:
آمدم که بگویم گلشیری / اما مؤلف او همیشه سُر و مُر و گنده
بود / پیچیدم به پای دوراس گاو / ماااای ماااای مرگ مؤلف با وولف/ پاندول تاب برمی دارد (ص 33)
شوهانی به گمان من در این دفتر به جایگاه اصلی خود میرسد و
مؤفق میشود که از منظری زنانه، موقعیت خود را در جامعهی سنتی – مدرن ما بازبیابد
و با تدوین هدفمند روزمرگیها ، به جهانی مجازی دست یابد که بدیلی است برای جهان
خودرای:
دیدی که لئوناردو تا خواست کریستینا را ببوسد / اسب سرگینش
را ریخت / حالا تو به این صحنهی فیلم می خندی: / [ هاهاها ! بهترین صحنهی فیلم همین بود ] (ص 50)
البته نباید ناگفته گذارد که بعضی از پارههای این دفتر
خالی از تصنع نیست ، شاید به این دلیل که گاه شتاب شاعر برای افشای جهانی که بدان
دست یافته عجولانه بوده و اجازه نداده که زبان و عاطفه ی خود با این جهان جدید
توازن بگیرد.
□
و آخرین دفتر شوهانی (ویرگولها به کنار! آمدنم آمده «تو»
ببیند – 1388) در روند مجموعهی قبلیاش رو به جلو و رو به تفردهای زبانی و بیانی
پیش میرود و به نظر میرسد شاعر به خوبی توانسته بی آنکه از فرهنگ خود و بومی
بودنش دل بکند، سنت را در متنی امروزین به پرسش بگیرد:
تو کجا؟ اینجا کجا؟ / آمدهام دوشنبه را زیر سرم بگذارم و
بمیرم! / بلخِ تو کجا و بیهقِ تو کجا؟ / این حاصل من از ضرب زندگی بر روزمرگی است!
(ص 6)
در این میان مطالبات زبانی شاعر هم رو به تزایدی منطقی دارد
و نشان از آن که در روند استعلایی او، زبان در پی افشای ژرفایی فکری و حسی نسبت به
هستی و انسان ایفای نقش می کند:
موهایم را جنِ شش ماهه زدهام / هی آمده و رفته و چیزی گم
گم تر / جبرییل بشوم و آواز بخوانم چک چک / بر من ببارد تکتکهمشکی (ص 8)
من که با کنار تو ریسه رفتنم بود / نویز افتاده روی خندهام
/ نگاه کن! / این قرن بعد / دیگر از رفتنم از پا افتاده (ص 12)
و تثبیت لحن به عنوان تمرکز موسیقایی شعر، سیالیت زبانی متن
را چنان مؤکد میکند که کمتر شعری در این دفتر هست که از این زبدگی بر کنار باشد:
میم یعنی ممنوع / هویجات هم که تلخ است / کلاه کج ! / بپا
از سرت نیفتد / هی! / با توام با تو /
گیج و گنگ و منگ (شعر آدم برفی – ص 35)
و نکتهی آخر این که بسیار گفتهاند که شعر مدرن و پست مدرن
را با مسائل اجتماعی کاری نیست و همیشه آنچه خود را «شعر اجتماعی» یا «شعر متعهد»
مینامیده از این سر، شعر زبانورز را رانده و مانده به حساب آورده اما در بسیاری
از شعرهای دههی هفتاد حضور مسائل اجتماعی بسیار پر رنگ و قابل اشاره است، منتها
نه با مکانیسمهای تا پیش از اینِ شعر اجتماعی بلکه بسیار درونیتر و تخمیرشدهتر.
در این دفتر هم شعرهایی از این دست کم نیست:
کنار گوسفندانم از نیلبک بودم / سنگ به دستانم دادند و
گفتند انتفاضه / حالا این منم روبهروی سنگ / روبهروی شیطان که برنمیدارد از سرم
دست (ص 59)
حرکت حرفهای آفاق شوهانی بیانگر حرکت بسیاری از شاعران دههی
هفتاد به خصوص شاعران زن این دهه است که با سیری طبیعی، خلاقانه و سالم بنا بر
ضرورتها، پوست میاندازد و جامه نو میکند. این سیر نه خود را مدیون تئوریها و
جوسازیهای برون شعری میخواهد و نه از هیچ تئوری ابراز بی نیازی میکند . در
پنجرهای که او نشسته، جهان پیچاپیچ، آدمی را به نُه توهایی هولناک فرا میخواند
که از ترس و از شوق، توأمان بترسد؛ ترس از اژدهای حقیقت و شوق به اژدهای حقیقت، تا
با کدام چشم او را ببینی.