سال نو مبارک

 

همنوا با مولانا سال خوبى را براى يكايك شما عزيزان آرزومندم:

 

در بهاران كى‌ شود سرسبز سنگ؟

خاك شو تا گل برويی رنگ رنگ!

 

سال‌ها تو سنگ بودى دلخراش

آزمون را يك زمانى خاك باش!

حادثه‌ای که در کلمه رخ می‌دهد

 

حادثه‌ای که در کلمه رخ می‌دهد

گفت‌وگو با آفاق شوهانی در باره‌ی شعر دهه‌ی نود

 

فرهاد کریمی

به نقل از روزنامه ی آرمان و به نشانی:

http://www.armandaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=544&pageno=7

 

خانم شوهانی! اخیرن شما و آقای پاشا تعدادی از شعرهایتان را به نام شعر دهه‌ی نود منتشر کرده‌اید، قبل از آن‌که بخواهیم در باره‌ی مؤلفه‌های چنین شعری صحبت کنیم می‌خواهم بپرسم جامعه‌ی شعری ما تا چه حد به چنین شعرهایی استقبال کرده‌اند؟

اول از همه توضیح بدهم که نباید بگوییم: «تعدادی از شعرهای من و آقای پاشا»؛ بلکه باید بدانیم که هر کدام از ما از یکی دو سال پیش به طور جدی به چنین شیوه‌ای از سرایش روی آورده‌ایم و تاکنون مجموعه‌ای مستقل از این ژانر فراهم کرده‌ایم که به چاپ خواهیم رساند، پس بحث شعر دهه‌ی نود، بحثی گذرا و موقت نیست. من و آقای پاشا از چندین سال پیش با دقت در شیوه‌های سرایشی خودمان و گروهی از شاعران این دوره، تفاوت‌هایی کمّی و کیفی با شیوه‌های پیشین سرایش دریافتیم و بعدها – یعنی تقریبن از آغاز دهه‌ی نود – به مرور حس کردیم که رعایت این تفاوت‌ها در بین شعرهایمان فزونی گرفته است؛ به دلیل اینکه آغازگاه رعایت جدی این تفاوت‌ها از آغاز دهه‌ی نود بود، ما این شیوه‌ی سرایشی را به همین نام صدا کردیم و این شیوه نیز به صدای ما پاسخ داد، خب همه‌ی اینها مقدمه‌ای بود برای آنکه برسیم به توضیح رویکرد چنین شعری در جامعه؛ پس باید اضافه کنم که این شیوه‌ی سرایشی، شیوه‌ای عجیب و غریب یا به عبارتی تافته‌ی جدابافته‌ای نیست که جامعه‌ی شعری ما از آن رویگردان شود، بلکه در این نوع شعر، نسبت به شعر قبل از خودش، چند عنصر مهم شعری بنا به اقتضای دوره‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم از بسامد بالاتری برخوردار است از همین روی استقبال شاعران از این شیوه، تا اینجای کار بسیار خوب بوده است و بازخورد این شیوه در جامعه‌ی شعری رضایت بخش است اما یک واقعیت را نباید از یاد ببریم که ما شاعران آوانگارد برای پیشگیری از نسل‌کشی، کماکان وظیفه داریم در نقش مجرمی که محکوم به اعمال شاقه است پاسخ‌گو باشیم. هم‌نسل‌های من سه دهه است که صلیب خویش را بر دوش می‌کشند و هر چه پیش می‌رویم انگار کارمان دشوارتر می‌شود چرا که در کمال تعجب می‌بینیم این روزها حتا عده‌ای از همان هم‌نسل‌هایمان روی در هم می‌کشند و می‌پرسند: «یعنی چه؟ شعر دهه‌ی نود دیگر کدام است؟ هنوز که در ابتدای دهه‌ی نود هستیم!» و چه زود این بزرگان قوم فراموش کرده‌اند که شعر دهه‌ی هفتاد هم از ابتدای همان دهه مورد بحث و بررسی قرار گرفت و رویکرد خوبی هم در جامعه‌ی شعری داشت.

اتفاقن یکی از سؤالهای من در باره‌ی آغاز پیدایش این نوع شعر بود که شما به آن سؤال هم پاسخ دادید، خب اگر موافقید در باره‌ی مؤلفه‌های این نوع شعر توضیح بدهید.

به عنوان نخستین مؤلفه باید از زبان و کارکردهای متنوع‌اش نام ببرم چرا که همچنان معتقدم شعر در حوزه‌‌ی زبان نمود عینی می‌یابد و با توجه به کارکردهای زیبایی شناسی زبان، هر شعری ساختار و فرم خود را می‌آفریند پس شاعر این نوع شعر از یک طرف همچنان طبق سنت نیما به طبیعت زبان پایبند است و از طرف دیگر در این نوع شعر، زبان همچنان تصویرساز است و مادام نقش آفرینش در ساحتش رخ می‌دهد، یعنی تصویری آفریده می‌شود و از بطن آن، تصویر جدیدی شکل می‌گیرد. در این شعرها مخاطب گاه به وضعیت فرازبانی در می‌غلتد و در نتیجه خوانش شعر با کلمات پس و پیش‌اش به تعویق می‌افتد. شاید لازم باشد که مخاطب ابتدا یک بار تمامی شعر را مرور کند و در خوانش دوم به القای شعر بر مبنای تأویل‌ها توجه داشته باشد. این نکته‌ی مهم یکی از ویژگی‌های اصلی شعر دهه‌ی نود است که مرکزگریزی و فرافکنی معنایی و به تعویق انداختن برداشت‌های متعدد مؤلف را به همراه دارد. در واقع شعر دهه‌ی نود تظاهرات سوژه‌ها و موضوع‌های گوناگون است که هر کدام گاه کامل و در چندین سطر و گاهی در حد یک کلمه متولد می‌شوند چنان‌که حادثه در خود کلمه رخ می‌دهد به عنوان مثال ممکن است سطرهای متعدد شعری در دهه‌ی نود، اوضاع خاورمیانه و خاور دور را به تصویر بکشند و ناگهان کلمه‌ی «سونامی» – که به ظاهر ربطی با سطرهای پیشین‌اش ندارد – مخاطب را به کلمه‌ی «زلزله» برساند یا ممکن است در این نوع شعر با خلق اصواتی مواجه شویم که نتیجه‌ی درهم تنیدن واج‌هاست مانند «شنبل الله شنبروک» که طنز تلخی را نیز به همراه دارد. به عبارت دیگر شعر دهه‌ی نود برای رسیدن به لذت هنری، از امکانات مختلف زبانی استفاده می‌کند و نیز با بهره گیری از عنصر خیال معناهای جدیدی پیش روی خواننده می‌گذارد و با دخل و تصرف در دنیای واقعی، عناصر پیش رو را دگرگون می‌کند در نتیجه، مخاطب واقعیت جدید را می‌پذیرد، به تأویلش می‌پردازد و لذت هنری می‌برد به بیان دیگر باید بگویم در شعر دهه‌ی نود، استحاله در معنا رخ می‌دهد، معنای ملموس و متعارف کارکرد خود را از دست می‌دهد و در نتیجه معنایی با هویت جدید بازآفرینی می‌شود.

به علاوه اینکه شعر دهه‌ی نود زبان پریش است، شاعر این نوع شعر، رشته‌ی تفکر و استدلال را از دست داده است این شاعر درست مثل دنیایی که در آن زندگی می‌کند به لکنت افتاده است و می‌خواهد با شتاب فراوان به پیرامونش سر و وضعی بدهد اما اوضاع را بی ریخت می‌کند. قصد دارد با آرامش کامل، مویش را با قیچی مرتب کند اما دست لرزانش برش‌های بی ریختی می‌زند و آرایش‌اش را به طور کلی دگرگون می‌کند و یا حتا دژانره و شاید هم مختل می‌کند. در شعر دهه‌ی نود به خاطر همین زبان پریشی‌ها کمتر با سپیدخوانی از نوع متعارف آن مواجهیم و در عوض با کلمات و آواهای نامفهوم روبه‌روییم که مخاطب را ناگزیر به دریافت سپیدخوانی جدیدی می‌کند در واقع کلمات و آواهای نامفهوم نشانه‌هایی هستند برای بیان و رونمایی از معضل‌های اجتماعی- سیاسی در سطح جهانی که فراخواندن پیشینه‌های فرهنگی و حرکت‌های تاریخی ضد فرهنگ، منجر به پیدایش جهان دوقطبی امروز شده است. مخاطب در مواجهه با این نوع شعر، نشانه‌های ملموس را درمی‌یابد ذهنیت تاریخی را می‌گشاید و مسائل و مصائب پیش رویش را شناسایی می‌کند و به درک مطلب و مفهوم متن می‌رسد.

یعنی باید در تمام شعرهای دهه‌ی نود این ویژگی‌ها وجود داشته باشد؟

گاهی ممکن است یک شعر از چند ویژگی برخوردار باشد گاهی هم ممکن است یک شعر ویژگی جدیدی را –  جدا از این ویژگی‌ها –  در بطن خودش کشف و ارائه کند. فراموش نکنیم که این ویژگی‌ها از قبل برای شعر دهه‌ی نود نوشته نشده‌اند بلکه من در خوانش شعر‌های چند سال اخیر به این ویژگی‌ها رسیده‌ام. البته نباید این مطلب که «هر شعری می‌تواند برای خودش قاعده و قانون خاصی داشته باشد» ما را به اشتباه بیندازد. شعر دهه‌ی نود فراتر و آزادتر از این دسته بندی‌هاست و چون این شعر چنین خصلتی دارد حساب دو دوتا چهار تا از دستش درمی‌رود تابع هیچ خط مشی و پیش فرضی نیست سر از ناکجاآباد درمی‌آورد و چون قائم به ذات است از تکرار و تقلید فاصله می‌گیرد و به آنچه که در یک شعر دیگر آفریده و برجسته شده پشت پا می‌زند. در این شیوه‌ی سرایشی، دیگر شاعر از روی دست خودش نمی‌نویسد، به جای آنکه شاعر، نحو شعر و موقعیت شعری را بنویسد، این بار، شعر و موقعیت شعری است که نحو شاعر را می‌نویسد، شاعرانگی‌اش را خلق می‌کند و از شاعر و سبک او  پیشنهاد جدیدی به دنیای ادبیات می‌دهد و این مخاطب است که با فراست، به هزار توی شعر سفر می‌کند، بازی‌های زبانی و رمزهای آن را درمی‌یابد و به سهم خود به کشف و شهود می‌رسد

روند و افت و خیز شعر را در دهه‌های نود چگونه می‌بینید؟

اجازه بدهید برای رسیدن به جواب این سؤال، کمی به روند و افت و خیز شعر در دهه‌های قبل توجه کنیم و بعد به این موضوع بپردازیم. شاعران دهه‌ی هفتاد وقتی با سکوت منتقدان نسل‌های قبل مواجه شدند خودشان دست به قلم بردند و شعر خود و سایر شاعران هم‌دوره‌شان را مورد نقد و بررسی قرار دادند که نمود اصلی این گرایش را در دهه‌ی هفتاد و اوایل دهه‌ی هشتاد می‌بینیم. اما از اواسط دهه‌ی هشتاد تاکنون پروسه‌ی نقد، نمای مبرهنی از موقعیت شعر ایران را ارائه نداده است، مگر به شیوه‌ی گذرا و مقطعی. یک دلیل عمده‌ی این روند این است که دهه‌ی هشتاد حاصل جریان شعری مشخصی نبود. در این دهه نوشتاری نثرگونه باب شد که زیبایی شناسی شعری در آن جایگاهی ندارد، متن‌ها ذهنی و تهی از روایت‌های تاریخی و سازه‌های فرهنگ محور و شاعرانه بودند و در آنها سویه‌های طنز و تعارض اجتماعی بی رنگ بود و البته این گفته‌ی من حکم قطعی نیست و منظورم فقط شماری از آثار است و نه همه‌ی شعرهایی که در نیمه‌ی دوم دهه‌ی هشتاد سروده شده بودند، اگر به خاطر داشته باشید در آغاز این گفت‌وگو هم اشاره کردم که برخی از ویژگی‌های شعر دهه‌ی نود به شکل ضمنی و مستتر، از میان همان شعرهای اواخر شعر هشتاد سر برکرد اما بسامد این ویژگی‌ها چشمگیر نبود.

خب برگردیم به همان آثار نثرگونه...

بله چنین آثاری ماهیت شعر را از طیف‌های اجتماعی دور کرد و در نتیجه معیارهای زیبایی شناختی نشانه‌ها و کارکردهای زبان رنگ باختند، به عبارتی روشن‌تر عرصه‌ی بازگشت ادبی شکل گرفت و سطحی نویسی جریان غالب شد. یاد حرفی از نیما می‌افتم که گفته است: بعضی از شاعران از عجز، «بازگشت» می‌کنند؛ که در دهه‌ی هشتاد هم متأسفانه چنین حالتی رخ داد و عده‌ای از شاعران سطحی نویس از عجز «بازگشت» کردند. این نوع شبه شعر هرگز نتوانست نشانگر دهه‌ی خود باشد، در حالی که این حداقل امکانی بود که چنین متنی می‌توانست به خوبی به کار بگیرد، حوادث روز را به حادثه‌ی ادبی ارتقا بدهد و به انگیزه‌ی اصلی‌اش که جذب مخاطب بود دست یابد و اگر چه مخاطبانی هم دست و پا کرد اما آنها مخاطبانی وفادار نبودند، چنانکه اگر کسانی هم به این روند علاقه‌مند شدند به عنوان کالایی یک بار مصرف به آن نگاه کردند و بعد از خواندن، اثر را دور انداختند! البته این را نیز بگویم که مقوله‌ی مخاطب هم بسیار قابل تأمل است، خود من اگرچه چندان به کمّیت مخاطب فکر نمی‌کنم اما اثر ادبی‌ام را با خواننده به اشتراک می‌گذرام و به عنوان اولین خواننده، با دیدگاهی انتقادی متن‌ام را حلاجی و جراحی می‌کنم. به هر حال ما چه بخواهیم و چه نخواهیم شکل پایانی اثر را مخاطب رقم می‌زند البته تعریف زمان در نوع این مخاطب بر ما روشن نیست هر چند که گفته‌اند توفیق اثر در آن است که در زمان خود مخاطب داشته باشد اما قدر مسلم همیشه اینطور نبوده و نیست.

حالا برویم سراغ روند و افت و خیز شعر در دهه‌ی نود...

شعر دهه‌ی نود در صدد برجسته کردن رویدادهای اجتماعی- سیاسی است. خب اگر بخواهم در باره‌ی روند و افت و خیز شعر چنین شعری صحبت کنم باید بگویم که وضعیت منتقد در جهان پسامدرنیته وضعیت متزلزلی است چرا که جهان هم به مرگ مؤلف رسیده و هم منکر معانی تثبیت شده است.

یعنی شعر دهه‌ی نود پسامدرن محسوب می‌شود؟

طبق نظریه‌ی لیوتار هر شعری در دوره‎‌ی ما ماهیت پسامدرن را بازگو می‌کند و کارکردهای متفاوت زبانی‌اش آشکار می‌شود البته هرگز نباید سلیقه‌ی ایرانی را فراموش کنیم، چنانکه عده‌ای از شاعران با توجه صد در صد به معیارهای زندگی غیر ایرانی و در طمع جهانی شدن، نه مخاطب فارسی زبان داشتند و نه مخاطبی غیر از فارسی زبان! پس شاعر دهه‌ی نود با حفظ حس آمیزی و عاطفه و تخیل نقبی به سلیقه‌ی ایرانی می‌زند. صحبت از روند و افت و خیز شعر در دهه‌ی نود بود پس حالا جا دارد که بگویم: شاید به نظر برسد که پرداختن همزمان به مقوله‌ی معنا و مقوله‌ی کارکردهای زبانی ایجاد تضاد کند ما در دهه‌ی نود سعی کرده‌ایم با رفرنس‌‎ها و کلمات کلیدی، تضادها را مرتفع کنیم البته خواننده‌ای که حتا مختصری از پیشینه‌ی تاریخی ایران و جهان را نمی‌داند و قوه‌ی درک کلیدهای معنایی و ارجاعات به اشعار شاعران ایران و جهان را ندارد قدر مسلم مخاطب شعر دهه‌ی نود نیست؛ این خواننده باید حوزه‌ی مطالعه‌‎اش را از میان ادبیات کلاسیک انتخاب کند که البته بعید می‌دانم در آن حوزه هم نصیبی ببرد!