کولی
کولی
آیا بر خطوط فاصله راه گم کردهای
یا گیج خطوط دست منی
این خطای خون من است
و این خطاهای خون من است
راه میبرد به خانهیی که میبینی بر دوشم بوده همیشه
دستم را راست بگیر
به ابراهیم مىرسی به ساره و چشمه
من صدای مقدس آبم
میگذرم از مویرگ خشک هاجر
و حالا دوباره چپ
خطوط دست مرا کج نگیر!
اسماعیل رنگ باخته و خدا رفته مرا بیاورد
مرا که به ابراهیم داده بود
گوسفند زبانبستهی صحرا من بودم
ببین!
بر این خطوط خون من جاریست
تورات شدم و با کلمه وزیدم
و از مریمِ من عیسای مرا ببین!
نور با ردّ سرانگشتانم به حرا رسید
از محراب سر که برآوردم
در میانم گرفتند
حرامیان و خون مرا حنا بستند بر ناخنِ توحشِ جنسیشان
کنار گوسفندانم از نی لبک بودم
سنگ به دستانم دادند و گفتند انتفاضه
حالا این منم روبهروی سنگ
روبهروی شیطان که برنمیدارد از سرم دست
ماندهام چگونه سنگ بر من بزنم
کولی!
تو بگو!
تو که گیج خطوط دست منی
این خطای خون من است!؟
بگو!
این دستهای من مال تو
بگو!
من از این خط میگذرم
کولی!؟
روزهايى كه گذشت، سالروز فقدان مادرم را پشت سر گذاشتم، شركت در مراسم و گرفتارىهاى روحى، به من اجازه نداد كه بتوانم كامنتهاى اين پست را به طور كامل پاسخگو باشم. در اين مجال از همهى شما عزيزانى كه كامنتهاى پر مهرتان بى پاسخ ماند عذرخواهى مىكنم و خواهشم از شما اين است كه همين توضيح را در جايگاه عذرخواهى پذيرا باشيد. اميدوارم كه بتوانم در پست بعدى، همهى قصورم را جبران كنم و به نحو شايستهاى پاسخگوى لطف بى پايانتان باشم
نشانى پستى: