سوگی دیگر

 

اشاره: مادرم را پارسال از دست دادم. هنوز با این غم بزرگ خو نگرفته بودم که پدرم نیز در همین روزهای اخیر - یعنی در روز ۱۸ بهمن ۹۰ - به دیدار مادرم شتافت. این روزها آنچنانم که دستم به قلم نمی رود. همسرم ابوالفضل پاشا مرثیه یی در سوگ این پدر عزیز سروده است که من همان شعر را به نقل از وبلاگ او در اینجا می آورم.

 

پيرمرد، چشم ما بود

 

سروده ی ابوالفضل پاشا

 

                                               مرثيه‌يى براى كوچ غريبانه‌ى حاج‌على‌جان شوهانى

 

صدايى كه هيچ از ياد من نمى‌رود

مرا ديگر در اين خانه مهمان نخواهد كرد

و نام تو اين‌چنين كه پر از طنين،

با صدايى كه هيچ از من،

در خالى ِ اين خانه‌ها مرا نمى‌شناسد

 

در اين ايلام ِ بعد از تو

كجا مى‌روم تا صداى تو را من؟

و در تمامى ِ اين بعد از تو پر از سنگ

مى‌توانم مگر نام تو را كجا مى‌نويسم؟

 

درخت‌ها در اين طولانى‌تر از انتظار

نام تو را از خيابان سعدى

به نجوا تا خيابان‌هاى بعدى مى‌رسانند

و من هنوز دنبال همين صدا.

 

نام تو از سنگ‌ها بزرگ‌تر

حاج‌على‌جان!

كه باز هر چه مى‌روم كه فرياد مى‌زنم

صداى تو هيچ از ياد من نخواهد رفت

 

امروز چندمين؟

و همين مانده از ما همگى به هفت مى‌رسيم

من مى‌آيم

با نام تو دست مى‌دهم كه مى‌روم

تا چه‌گونه بعد از اين به ايلام سفر مى‌توان مگر؟

گرسنه‌ى كيش‌ترين ِ‌ گربه‌ها

 

به نقل از سایت ادبی یانوس

این شعر را در این نشانی هم می توانید بخوانید:

http://yanoos.net/blogs/view/post/?postid=1289&blog=sher

 

گرسنه‌ى كيش‌ترين ِ‌ گربه‌ها

من گرسنه‌ى كيش‌ترين ِ‌ گربه‌هام
از سطل‌هاى شهردارى، چند سطر؟
بدتركيب‌ترين جمله‌ى گفتن
صرف فعلى كه آدم ِ ‌روى زمين تو بودى
فحش‌ات نمى‌دهم
فحش از تو گذشته
رسيده به جايى از غلط گفتم
زمين كى خواست سگ ِ سر به راه نباشد؟
زبانت را گم كن
ولگرد فعل عزيزت
خداى من! طلايى كه به دنبالش جذام شدى
ته ِ سطل‌هاى آشغال خشكيده
نه! دوست من اين نان نيست
هرگز نبوده و نيستند
فعلى كه سر بزند و از نان شما باشد
نگرد!
سگ ِ جذامى از گربه‌ى اين روزها
نان را فروخته‌ام
و آب
رفته از زمين خدام