دوست داشتنهای زمین
دوست داشتنهای زمین
دوست داشتنهای زمین را دور زدهام
صد بار از بالا رفتنم به خاطر توست
میغلتم به خاک ِ متن
دالها نیشام میزنند
دوباره میروم از رفتن بالا
برای عطش جاهطلبیات مدلول میچینم
و برای زنبارگیات
شیر اولین روز چهارده سالگیام
شکلی از دال به دورم میپیچد
در اعماق درّهگیهایش
درمانده به تو فکر میکنم
به شاخههایت دست میکشم
ببین چگونه مثل کرم میلولم
خواب را آب میریزم
روزهایم نشسته بر باد
پاروزنان تا تو
دوباره میآیم از آمدن بالا
حرفها را نمیشناسی
میرود را نمیبینی
دالها را میکُشی، قرمز، سیاه
هر چه که بر سر راهت
من اما بارها گفتهام
مورچه را خط نزن
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:46 توسط آفاق شوهانی
|
نشانى پستى: