چیزی از حوصلهات
چیزی از حوصلهات
چیزی از حوصلهات سر نرفته دیگر
شام امشب به جهنم
رفته صورتی که شیر ولرم صبحگاه بود
چشمها را برداشتی و چهرهها را
حافظهی لیوانها مرا گم کردهاند
برداشتی از آنها با توست
دیگر اندازهی این روزهای تو نیستند
به جا آوردنت فیل از پا درآورده
تف افتاده توی جملههایم
پارو بکش این برفها
که از ولنجک تا افسریه
از بوی گند خرها سان میبینم
ساعتم را به شهرداری فروختهام
سر پارکوی خواب میبیند
آمدهای و قرار پا پس کشیده از من و تو
خیس کرده «ر»اش
میلرزد از برف
به کنایه از کنارم گذشتم
این روزها کمتر صرف میشود
منهایی که بتواند حرف باشد
برای خواندن این شعر و شعر دیگری از من میتوانید به سایت نورهان، شمارهی 19، فروردین 92 و یا به نشانی ذیل مراجعه کنید:
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 11:27 توسط آفاق شوهانی
|
نشانى پستى: