خوانش شعرى از ابوالفضل پاشا
از مىرومهاى خود
(خوانش شعرى از ابوالفضل پاشا)
اينچنين خسته از مىرومهاى خود
رسيدهام
اسبهاى من تشنه
قهوهاى
در چينِ پرده كه از راه مىافتد
ديگرى سفيد
از بيرون
صداى پاى شيهه در آب
مىشكند
كسى ميانِ شنيدهام نيست
حالا اگر از پنجره آيا عبور شوم
اسبِ من اين كه خسته رميدهست
مرا چگونه به آب مىزند؟
پشتِ همين پردهها هميشه پر از تور... تور *
انتظارهايى كه برآورده نمىشود يا رفتنهايى كه رسيدن در آن نيست، اساس اين شعر را تشكيل مىدهد. يعنى عناصر شعر به گونهاى در مقابل هم قرار گرفتهاند كه خواننده، نه از مفهوم عجيب و غريب، و نه از تصويرهاى دور از ذهن بلكه از همين موضوع شگفتزده مىشود كه مثلن سيبى كه مىاندازى بر زمين نمىافتد و در هوا مىماند، يعنى همين موجب شگفتى است كه كنش نتيجه نمىدهد و رفتن به مقصد نمىرسد.
اين شعر را مىتوان از دو جنبه بررسى كرد:
الف) كنش،
ب) عناصر، كه خود عناصر نيز به دو بخش قابل تقسيم است:
1. عناصر موجود در زمان حال
2. عناصر موجود در متن روايت
حالا اين دو جنبه را بيشتر توضيح مىدهم.
كنش: 1. رسيدن راوى به نيمهى راه: بند اول 2. شروع روايت: بند دوم 3. ادامهى روايت: بند سوم 4. ادغام آن با واقعيت موجود: سه مصراع اول از بند چهارم 5. اعتراض نهايى: مصراع آخر.
عناصر: اگر عناصر را با توجه به كنش شعر به دو بخش عناصر زمان حال و عناصر متن روايت تفكيك نكنيم نمىتوان مشخص كرد كه آيا اين شعر اجراى يك روايت است يا آنكه اتفاقهايى در زمان حال مىافتد.
كنش شعر به همان شكل كه تقسيم كردم، خود، يك روايت بزرگتر است يعني در اصل اين شعر دو راوى دارد: راوى اول كنش شعر را روايت مىكند و در دلِ اين روايت، يك روايت افسانهاى وجود دارد. به عبارت ديگر راوى اول در زمان حال و با توجه به عناصر موجود در آن، عناصر موجود در متن روايت افسانهاى را مطرح مىكند.
حال عناصر را تقسيمبندي مىكنم.
1. عناصر موجود در زمان حال: پرده، بيرونِ [اتاق]، پنجره، تور.
2. عناصر موجود در متن روايت افسانهاى: اسب، آب (رودخانه يا دريا).
رواى اول در اتاق و در زمان حال حضور دارد و با توجه به عناصر زمان حال يك متن افسانهاى را روايت مىكند يعنى نقش راوى دوم را مىگيرد. در اينجا كلمهى «پرده» رابط ميان راوىها و دستههاى عناصر است:
1. پرده در عناصر زمان حال: پردهاى است كه پشتِ پنجره آويزان مىكنند.
2. پرده در رابط ميان راوىها و دستههاى عناصر: پردهى منقوشى است كه بر ديوار مىآويزند و با كمك آن داستانى را روايت مىكنند.
مهم اين است كه اين دو كلمه بر هم منطبقاند نه آنكه به طور منفك بخواهند جناس تشكيل دهند درحالى كه بعضى شاعران ممكن است كاركرد ديگرى ارائه كنند و نقش كلمات را در چند جاى شعر توضيح دهند كه البته روشى كه در اينجا به كار رفته، ايجاز را بهتر به كار برده است.
برمىگردم به شعر پاشا: در اين شعر، كلمهى پرده با نقش دوگانهى خود موجب شده است كه بتوانيم دو روايت داشته باشيم و روايتها با هم ايجاد تعارض نكنند: فرقى نمىكند قهوهاى يا اسب قهوهاى را در پردهى پشت پنجره ببينيم يا روي پردهى منقوش، سفيد يا اسب سفيد يا حتا هر تأويل ديگرى مثل مرگ يا آرامش از آن داشته باشيم باز هم به همين منوال، مىتواند هر دوى پردهها را شامل شود:
پنجره [و بقيهى عناصر زمان حال]
راوى اول ----< پرده {
راوى دوم [و بقيهى عناصر روايت افسانهاى]
همهى اينها توازى دستههاى عناصر براى ايجاد فصل مشترك با راوى اول بود اما نكتهى جالب اين است كه مرزى ميان راوى اول و راوى دوم وجود ندارد چنانكه راوىها جاى خود را عوض مىكنند. پاشا عدم تمايز ميان اين دو راوى را با عدم تمايز ميان زبان آنها توضيح داده يا بهتر بگويم پنهان كرده است:
1. استفاده از فرازبان:
راوى اول: اين چنين خسته از مىرومهاى خود
راوى دوم: كسى ميان شنيدهام نيست
2. حذف فعل و رهايش جمله:
راوى اول: اسبهاى من تشنه
راوى دوم: ديگرى سفيد
3. تصويرگرايى در حوزهى زبان:
راوى اول: صداى پاى شيهه در آب
راوى دوم: اسب من اينكه خسته رميده است
قبلن ديديم كه پرده با نقش دوگانهى خود موجب شد بين دستههاى عناصر حالت توازى پيش بيايد، اما كاركرد زبان موجب مىشود كه راوىها قابل انفكاك نباشند و گاهى با هم يكى شوند:
ادغام در راوى دوم
راوى اول ----< فرازبان {
تداوم در راوى اول
به عبارت ديگر كلمهى پرده و كاركرد زبان، نحوهى ساخت اين شعر را پيش مىبرند و باعث مىشوند كه شعر، بين عناصر گوناگون و راوىها در حالت تعليق باشد.
از همهى اينها كه بگذريم كنش اما جدا از كنش زبان، در انتها يك مصراع اعتراضآميز مطرح مىكند: پشت همين پردهها هميشه پر از تور... تور. مىتوانم بگويم كه كلمهى پرده با نقش دوگانهى خود در اين شعر، اينجا به طور كامل منفك شده و شاعر براي انطباق كامل راوىها همه چيز را از پشت تور مىبيند و قدر مسلم چنين چيزي فاقد وضوح كامل است يا آنكه شاعر خود نيز اعتراف مىكند كه متن روايتها آميخته با افسانه و به طور مبهم بوده است، انگار آنها را از پشت تور مىبيند و فرق هم نمىكند كه منظرهى بيرون را از پشت تور ببيند يا آنكه پردهى منقوش روايت، خود، فرسوده و مثل تور باشد و اين كمال صداقت شاعر را اثبات مىكند كه در انطباق روايتها، واقعيت موجود را آميخته با افسانه معرفي مىكند يا آنكه از ابهام آن سخن مىگويد. به عبارت ديگر «شاعر» در اين شعر، انطباق همة راوىها و دستههاى عناصر است:
عناصر زمان حال راوى اول
{شاعر}
عناصر روايت افسانهاى راوى دوم
* ابوالفضل پاشا، مجموعهى شعر «اينجا را ورق بزن»، ص 43 - 42
نشانى پستى: