چقدر از رفتن
چقدر از رفتن مانده؟
ساعت پرسيدم
گفتى و آسانسور باز و بسته شد
گيج سراشيبى ها
دويدم از اين پله به آن پله
و در من رمالى به ورد مىرفت :
دود كنيم اين ساعت
دقيقه دقيقه
اين ثانيه ها دود كنيم
خواب پس زده بود چهره ى كوچك من؟
يا گم شده هاى ديروزند اين چهره ها؟
روز رفتن ات را برگشتم به تسخير برج ها،آسانسورها
شكل ها وارفته و مبهوت و صداها : ساعت نمى دانم
و صداها : اين ساعت خواب زده
و صداها : اين ساعت ها...
دود شدم
ميان چهره ها
و قدم هاى دور و نزديك
ديگر روز رفتن ات را برنمى گردم
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 12:21 توسط آفاق شوهانی
|
نشانى پستى: