گریز از دیکتاتوری نوشتار
نقدی از علیرضا بهنام
نگاهی به کتاب «ویرگول ها به کنار آمدنم آمده «تو» ببیند»
سروده آفاق شوهانی
در میان شاعران دهه هفتاد نام آفاق شوهانی را می توان در زمره آن دسته محسوب کرد که حضوری آرام اما پروزن داشته اند. این شاعر که از نخستین مجموعه خود با نام " تنهاتر از آغاز " دنیای شخصی خود را به مخاطب عرضه کرد، امروز در چهارمین دفتر شعرش نیز به همان مسیری که آغاز کرده بود وفادار مانده و از فراز و فرودهای دیگر شاعران هم نصل اش خود را برکنار نگه داشته است. دفتر "ویرگول ها..." از این منظر ادامه منطقی و پخته تر شده همان نوع شعرهایی است که شوهانی را با آنها می شناسیم. شعرهای این دفتر را مانند هر شعر دیگری می توان با دو رویکرد ساختارگرا و تفسیری خواند و در هر کدام از این دو نوع خوانش به ویژگی هایی از این شعر دست یافت. در این مجال کوتاه تلاش خواهم کرد به اجمال از هر دو منظر این کتاب را مورد بررسی قرار دهم.
چنانچه خواسته باشیم از مدخل ساختارگرایی به شعرهای شوهانی در این کتاب ورود کنیم، شاهد شعرهایی خواهیم بود که در روابط نحوی زبان دخل و تصرف می کنند و با این کار برجستگی شاعرانه رویداد شعری را موکد می سازند. این نکته از سطری که عنوان کتاب را می سازد آغاز شده و به بعضی شعرها تسری می یابد. مثلا در شعری از این کتاب فضای مجازی به این شکل اجرا شده است:
رفتنم می رود که بنویسد
زدم آتش یک تار نزن هی هی هی تا بگویم
جن بو داده همین با کلمه
تاریک زدم تار صفحه از تو گم
(ص 30 )
چنان که مشخص است در این پاره از شعر فرمولی مبتنی بر حذف ادات ربط و بعضی از افعال فضای وهمی مورد نظر شاعر را القا می کند. نکته اساسی اینجاست که شاعر اجازه نمی دهد این فرمول شعرساز چنان ملکه ذهنش شود که او را از آفریدن فرم های تازه باز بدارد. تنها سطرهایی از کتاب به ضرورت فضاسازی و یا ایجاد برجسته سازی شاعرانه که خود نزد ساختارگرایان صناعتی به شمار می رود با این منطق زبانی نوشته شده است.
از این نوع شعرها که بگذریم باید به فرمول ذهنی شاعر اشاره کنیم که در اکثر سطرها حضور خود را نشان می دهد و آن بازی با روابط همنشینی زبان است . سطرهایی که در ادامه می خوانیم نمونه ای از این نوع از سطرسازی هستند که مشابهشان را در بیشتر شعرهای این مجموعه می توان دید:
یک طرف کفش هایم پا در متن، یک طرف خاطراتم
چگونه حالا به سنگ آمده ام؟
(ص54 )
استفاده از ساختار استعاری عامیانه "پا درهوا" و ساختن ترکیب "پا در متن" به قیاس با آن در کنار تحریف فعل ترکیبی " به دنیا آمدن" و ساختن "به سنگ آمدن" با همان منطق فرمولی است که این سطرها را به شعر تبدیل می کند و غبار عادت را از روی ترکیب های آشنای زبانی کنار می زند تا خواننده را با ابعادی نامکشوف از کلمات رو به رو کند.
به این ترتیب از منظری ساختارگرا می توان شعر شوهانی را شعری غریزی دانست که ناخودآگاه با فرمول هایی اتوماتیزه شده ازمصالح زبانی شکل می پذیرد. این نکته که ویژگی فوق ثمره اصرار و تلاش برای متفاوت نمایی نیست از نقاط قوت شعرها به شمار می رود.
از سویی دیگر و از منظر نقد تفسیری ،شعرهای این کتاب آشکارا به بوطیقای زنانه دلالت می کنند. این بوطیقای زنانه را می توان با دو معنی به کار برد و خواهیم دید که هر دو معنی هر کدام بر دسته ای از شعرهای کتاب قابل اطلاق است.
نقد زن محور در دو مرحله از پیدایش و بالیدن خود به پیدایش مفهوم بوطیقای زنانه انجامیده است. این نکته به ویژه در میان نظریه پردازان فرانسوی که به ادبیات توجه ویژه ای داشته اند به وضوح دیده می شود. در مرحله نخست نظریه پردازان پیرو سیمون دوبووار محوریت یافتن هویت زنانه در روایت را به عنوان نشانه ای از تولید نوشتار زنانه ارزیابی کردند. به باور این عده که میتوانیم از آنها با عنوان فمینیست های کارکردگرا نام ببریم خالی کردن ادبیات از دلالت های فرهنگی مردانه و اصالت دادن به زیست شخصی زن به پیدایش نوشتاری منجر می شود که می توان از آن با صفت زنانه یاد کرد. مثال عمده چنین رویکردی را می توان در شعرهای امی لاول و داستانهای ویرجینیا وولف جستجوکرد. جایی که عادات و شیوه تفکر یک زن محور اساسی روایت را تشکیل داده است. پاره ای از شعرها در کتاب آفاق شوهانی با این تعریف در زمره نوشتار زنانه قابل طبقه بندی هستند
این از خطی
که همیشه اشغال است
جارو بکشم؟
به کجا بریزم این آشغال لعنتی را
بیا
بیا این هم از جارو
این هم از سطل
این هم از زنی که منم
برق می اندازم عین آیینه گوشه و کنار قرارم را
(صفحه 55 )
چنان که دراین پاره از شعر مشاهده می شود رفتارهای زنانه یا لااقل آنچه در عرف جامعه رفتار زنانه خوانده می شود در ساختن روایت شعر نقشی کلیدی دارد. نقشی که به کمک آن محوریت مفهوم زن در روایت موکد می شود.
تلقی دومی که از عبارت نوشتار زنانه در نقد ادبی وجود دارد به کارهای تئوریک نظریه پردازان پسا ساختارگرا چون اریگاری و کریستوا باز می گردد. بر مبنای این تلقی چون ساختارهای زبان و شیوه های روایت در طول زمان توسط مردان ساخته و پرداخته شده اند خواه ناخواه با به کار بردن این ساختارها دیکتاتوری مردانه به نوشتار تحمیل می شود . از همین رو از دید این نظریه پردازان نوشتار زنانه به نوشتاری گفته می شود که عدم تمرکز در روایت و عدم به کارگیری کلیشه های نحوی در آن بارز بوده و از تعمیم دادن یک الگو به کل زنان که عملی سرکوب گرانه و بالتبع مردانه است پرهیز کند. در عین حال تحریف کهن الگوهای موجود درباره زن که به باور این منتقدان برساخته فرهنگ مردانه است از ویژگی های رایج نوشتار زنانه با این تعریف جدید است. با آنکه این تئوری از نقد تئوری پیشین فمینیست های نوع دوم حاصل شده است و در ظاهر نمی توان این دو نوع نگاه به نوشتار زنانه را یکجا در کنار هم دید اما در شعرهای شوهانی شاهد این هستیم که شعرهایی که به این نوع تلقی از نوشتار زنانه نزدیک می شوند در کنار شعرهایی که پیش از این ذکر آنها رفت قرار می گیرند و به دلیل اینکه تعمدی در پیروی از یک مشرب فکری در کار نبوده است همنشینی این دو نوع شعر نیز مشکلی برای خواننده ایجاد نمی کند.
سفیدبرفی من!
تو را تا نزنم چگونه بروم آسوده آسوده
همه می خوانند که زخم خورده دستم
در می روی ولو می شوی
یک تای دیگر چه کنم،
اگر نزنم سر بر سنگ؟
(ص 41 )
چنان که مشاهده می شود در همین پاره از شعر همه مواردی که در توضیح نگاه فمینیست های پساساختارگرا به نوشتار زنانه شرح داده بودیم یکجا و در کنار هم دیده می شوند. روایت از تحریف اسطوره سفیدبرفی آغاز می شود که یکی از اصلی ترین کهن الگوهای سرکوب گر مردانه در افسانه های جهان است. برای یادآوری بد نیست در همین جا ذکر کنیم که سفیدبرفی در افسانه ای که برادران گریم نوشته اند دختری است که قربانی حسادت یک زن می شود و سرانجام با دست شفابخش یک مرد به زندگی باز می گردد. "زدن" اسطوره سفیدبرفی به راوی شعر امکان "آسوده رفتن" می دهد به این ترتیب باب دیالوگی انتقادی با افسانه آغاز می شود که در سطرهای بعدی با پرهیز شاعر از تن دادن به شیوه های آشنای نحوی و روایی به شکلی عملی نیز به آن تاکید می شود. به این ترتیب زن راوی این شعر نشان می دهد که در گفتار و رفتار و فکر و ذکر با سفیدبرفی منفعل تفاوت دارد. این نکته است که شعر مورد نظر را به قلمرو نوشتار زنانه از دیدگاه فمینیست های پساساختارگرا نزدیک می سازد.
در نهایت می توان این مجموعه را گامی معتدل و همراه با پختگی برای شوهانی دانست. گامی که می تواند به تثبیت هر چه بیشتر او در میان شاعران همنسلش کمک کند.